پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶

ماه نو و صبح بین پیاله و باده

عکس شباهنگ بر پیاله فتاده

روز به شب کرده‌ای به تیرگی حال

شب به سحر کن به روشنائی باده

از پی آن تا حصار غم بگشائی

جام سوار آمدو قنینه پیاده

جعد نشان بر جبین ساده و بنشین

زخمه برآور که نیک جعدی و ساده

تشنهٔ عیشی جز از مغان مَسِتان آب

کاب مغان است داد عیش تو داده

بیش ز بازار می مخر که به بازار

هیچ میی نیست آب برننهاده

زر به بهای می جوینه مکن گم

آتش بسته مده به آب گشاده

می که دهی صاف ده چو آتش موسی

زو دم خاقانی آب خضر بزاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸روی درکش ز دهر دشمن روی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹زین تنگنایِ وَحْشَت اگر باز رَسْتمی
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۰غم بنیاد آب و گل چه خوری
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۱روز دانش به ازین بایستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۲ای دل ای دل هلاک تن کردی
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۳خاکِ بَغداد، در آبِ بَصَرَم بایستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۴شوریده کرد ما را عشق پری جمالی
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵ای راحت جان‌ها به تو، آرام جان کیستی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.