پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵

درآ تا سیل بنشانم ز دیده

گهر در پایت افشانم ز دیده

بیا از گرد ره در دیده بنشین

که گرد راه بنشانم ز دیده

مگردان سر ز من تا خون چشمم

سوی دل باز گردانم ز دیده

چنان بر دیده بندم نقش رویت

که نقش خلد برخوانم ز دیده

گه از بازوی و ران سازم کنارت

گهی بازوی خون رانم ز دیده

چو آئی سوی خاقانی دم نزع

به دید تو دَوَد جانم ز دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸روی درکش ز دهر دشمن روی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹زین تنگنایِ وَحْشَت اگر باز رَسْتمی
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۰غم بنیاد آب و گل چه خوری
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۱روز دانش به ازین بایستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۲ای دل ای دل هلاک تن کردی
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۳خاکِ بَغداد، در آبِ بَصَرَم بایستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۴شوریده کرد ما را عشق پری جمالی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.