پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸

ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته

لعل تو سنگ سرزنش بر آفتاب انداخته

مه با خیال روی تو، گم‌گشته اندر کوی تو

شب با جمال موی تو، مشکین حجاب انداخته

ای عاقلان را بارها بر لب زده مسمارها

وی خستگان را خارها در جای خواب انداخته

ای کرده غارت منزلم آتش زده آب و گلم

زلف تو در حلق دلم مشکین طناب انداخته

زان نرگس جادو نسب جان مرا بگرفته تب

خواب مرا هم نیم شب بسته به آب انداخته

دل بر خسی بگماشتی کز خاک ره برداشتی

خاکی دلم بگذاشتی در خون ناب انداخته

چون چنگ خود نوحه‌کنان مانند دف بر رخ زنان

وز نای حلق افغان‌کنان بانگ رباب انداخته

ز آسیب دست دلبرش نیلی شده سیمین برش

سیارها نیلوفرش بر آفتاب انداخته

ای خوش به تو ایام ما بر دفتر تو نام ما

مدح تو اندر کام ما ذوق شراب انداخته

خاقانی دل‌سوخته با جور توست آموخته

در دل عنا اندوخته، جان در عذاب انداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰در صبوح آن راح ریحانی بخواه
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲ای دل به جفات جان نهاده
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۳ای زیر نقاب مه نموده
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵درآ تا سیل بنشانم ز دیده
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶ماه نو و صبح بین پیاله و باده
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.