پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷

در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده

در پیشت ایستادم چون شمع سر بریده

چشم از تو می بدزدم پیش رقیب گویی

چشم بدم که ماندم از تو نظر بریده

از تیغ بی‌وفایی بینی چو برنشینی

حلق هزار خلقی بر رهگذر بریده

دیدی که تیر غازی مویی چگونه بُرَّد

ای تو میان جانم زان زارتر بریده

پیمان مهر بسته هم در زمان شکسته

پیوند وصل داده هم بر اثر بریده

جان من از خیالت در عالم وصالت

هر دم هزار منزل راه خطر بریده

در سایهٔ رکابت دلها ببین فتاده

بر پایهٔ سریرت سرها نگر بریده

خاقانی از هوایت در حلقهٔ ملامت

زنجیرها گسسته وز یکدگر بریده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹سرمستم و تشنه، آب درده
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰در صبوح آن راح ریحانی بخواه
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲ای دل به جفات جان نهاده
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۳ای زیر نقاب مه نموده
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵درآ تا سیل بنشانم ز دیده
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶ماه نو و صبح بین پیاله و باده
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.