پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۵

خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه

به هر سوئی که کنم راه، راه سوی تو نه

خیال تو همه شب ره به کوی من دارد

اگرچه بخت مرا رهنما به کوی تو نه

دریغ کاش تو را خوی چون خیال بدی

که خرمم ز خیال تو و ز خوی تو نه

دل من آرزوی وصل می‌کند چه کنم

که آرزوی من این است و آرزوی تو نه

مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد

بخورد خونم و گفتا برو که خوی تو نه

به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم

که هیچ رنگ مرا از تو جز که بوی تو نه

هزار جوی هوس رفته است در دل تو

که هیچ آب غم من روان به جوی تو نه

ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است

تو کیمیائی و او مرد جستجوی تو نه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۷در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۸ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۹سرمستم و تشنه، آب درده
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۰در صبوح آن راح ریحانی بخواه
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۱ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۲ای دل به جفات جان نهاده
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۳ای زیر نقاب مه نموده
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۴ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.