پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۴

افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله

لوقابلت شمس‌الضحی حارت و صارت آفله

ماهی ستاره زیورش هر هفت کرده پیکرش

هر هشت خلد از منظرش دیدم میان قافله

قلت ار حمینی هیت لک فالقلب فی‌البلوی هلک

قالت جنون عادلک هاوی هموم قاتله

زلفش نگر دلال دل از من چه پرسی حال دل

زان زلف پرس احوال دل یا شکر دارد یا گله

قلت اسمحینی بالقبل قالت الی کم ذی‌الحیل

ارسل رسولا لایمل کم من دموع سائله

خاقانی اینک در پی‌اش بوسه زنان بر هر پی‌اش

راند دواسبه بر پی‌اش کو راند یکسر راحله

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۶هست به دور تو عقل نام شکسته
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۷در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۸ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹سرمستم و تشنه، آب درده
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۰در صبوح آن راح ریحانی بخواه
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۱ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۲ای دل به جفات جان نهاده
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳ای زیر نقاب مه نموده
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.