پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲

ای تماشاگاه جان‌ها طرف لاله‌ستان تو

مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو

تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف

هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو

حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد

زلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو

ای به خوان زلف تو یوسف طفیلی آمده

کیست کو بی‌خون دل یک لقمه خورد از خوان تو

کی برد سر در گریبان خرد آن را که هست

پای در دام هوا و دست در دامان تو

از پی آن کاتش هجر تو دارم یادگار

نزد من آب حیات است آتش هجران تو

جان خاقانی فدای روح جان افروز توست

گرچه خصم اوست جانا یار جانان جان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۴افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۵خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۶هست به دور تو عقل نام شکسته
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹سرمستم و تشنه، آب درده
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۰در صبوح آن راح ریحانی بخواه
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.