پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۹

پشت پایی زد خرد را روی تو

رنگ هستی داد جان را بوی تو

گشته چون من کشته‌ای زنار دار

جان عیسی در صلیب موی تو

از پی خون‌ریز جان خاکیان

شهربندی شد فلک در کوی تو

دیده کافوری و جان قیری کند

در سیه‌کاری سپیدی خوی تو

از دلت ترسم به گاه صلح از آنک

سر به شکر می‌برد جادوی تو

بندهٔ دندان خویشم کو به گاز

نقش یاسین کرد بر بازوی تو

دربدر هر ماه چون گردد قمر

دیده شاید آن هلال ابروی تو

آهوی تاتار را سازد اسیر

چشم جادوخیز و عنبر موی تو

جان خاقانی تو داری اینت صید

چرب پهلویی هم از پهلوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای تماشاگاه جان‌ها طرف لاله‌ستان تو
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۳رخت تمنای دل بر در عشاق نه
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۵خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶هست به دور تو عقل نام شکسته
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.