پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

چه کرده‌ام بجای تو که نیستم سزای تو

نه از هوای دلبران بری شدم برای تو

مده به خود رضای آن که بد کنی به جای آن

که با تو داشت رای آن که نگذرد ز رای تو

دل من از جفای خود مَمال زیر پای خود

که بد کنی به جای خود که اندر اوست جای تو

مکن خراب سینه‌ام، که من نه مرد کینه‌ام

ز مهر تو بری نه‌ام، به جان کشم جفای تو

مرا دلی‌ست پر ز خون، به بندِ زلف تو درون

پناه می‌برم کنون به لعل جان‌فزای تو

مرا ز دل خبر رسد، ز راحتم اثر رسد

سحرگهی که دررسد نسیم دل‌گشای تو

رخ و سرشک من نگر که کرده‌ای چو سیم و زر

تبارک اللَّه ای پسر قوی‌ست کیمیای تو

نه افضلم تو خوانده‌ای، به بزم خود نشانده‌ای

کنون ز پیش رانده‌ای، تو دانی و خدای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰در عشق داستانم و بر تو به نیم جو
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای تماشاگاه جان‌ها طرف لاله‌ستان تو
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۳رخت تمنای دل بر در عشاق نه
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۶هست به دور تو عقل نام شکسته
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.