پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷

گرچه جانی از نظر پنهان مشو

رحم کن در خون جان ای جان مشو

پردهٔ رازم دریدی آشکار

وعده‌های کژ مده پنهان مشو

گر به جان فرمان دهی فرمان برم

آمدی ناخوانده بی‌فرمان مشو

از بن دندان به دندان‌مزد تو

جان دهم جای دگر مهمان مشو

گر بپیچم در کمند زلف تو

چون کمند از شرم، رخ پیچان مشو

خون خوری ترکانه کاین از دوستی است

خون مخور، ترکی مکن، تازان مشو

کشتی‌ام پس خویشتن نادان کنی

این همه دانا مکُش، نادان مشو

چون غلام توست خاقانی تو نیز

جز غلام خسرو ایران مشو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹پشت پایی زد خرد را روی تو
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰در عشق داستانم و بر تو به نیم جو
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای تماشاگاه جان‌ها طرف لاله‌ستان تو
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۳رخت تمنای دل بر در عشاق نه
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۶هست به دور تو عقل نام شکسته
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.