پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶

شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو

بنشین و بنشان باد خویش ای جان عاشق خاک تو

بس کن ز شور انگیختن وز خون ناحق ریختن

کز بس شکار آویختن فرسوده شد فتراک تو

ای قدر ایمان کم شده زان زلف سر در هم شده

وی قد خوبان خم شده پیش قد چالاک تو

بردی دل من ناگهان کردی به زلف اندر نهان

روزی نگفتی کای فلان اینک دل غم‌ناک تو

ای اسب هجر انگیخته نوشم به زهر آمیخته

روزم به شب بگریخته زان غمزهٔ بی‌باک تو

مرغان و ماهی در وطن آسوده‌اند الا که من

بر من جهانی مرد و زن بخشوده‌اند الا که تو

دل گم شد از من بی‌سبب برکن چراغ و دل طلب

چون یافتی بگشای لب کاینک دل صد چاک تو

دل خستگان را بی‌طلب تریاک‌ها بخشی ز لب

محروم چون ماند ای عجب خاقانی از تریاک تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸چه کرده‌ام بجای تو که نیستم سزای تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹پشت پایی زد خرد را روی تو
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰در عشق داستانم و بر تو به نیم جو
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای تماشاگاه جان‌ها طرف لاله‌ستان تو
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۳رخت تمنای دل بر در عشاق نه
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.