پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵

چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم

چون کار به جان آری جان دگرت خوانم

زهر غم خویشم ده تا عمر خوشت گویم

خاک در خویشم خوان تا تاج سرت خوانم

اشک و رخ من هر دو سرخ است و کبود از تو

خوش رنگرزی زین پس عیسی هنرت خوانم

چون درد توام گیرد دامان غمت گیرم

آیم به سر کویت وز در به درت خوانم

زین خواندن بی‌حاصل بستم لب و بس کردم

هم کم شنوی دانم گر بیشترت خوانم

گفتی که چو وقت آید کارت به ازین سازم

این عشوه مده کانگه افسوس‌گرت خوانم

از محنت خاقانی بس بی‌خبری ویحک

دانم نشوی در خط گر بی‌خبرت خوانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷ما پیشکش تو جان فرستیم
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۸دیده در کار لب و خالش کنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹دل به سودای بتان دربسته‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱به صفت، عاشق جمال توایم
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۴ای جفت دل من از تو فردم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.