پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷

ما پیشکش تو جان فرستیم

ور دست رسد جهان فرستیم

جان خود چه سگ و جهان چه خاک است

تا بر درت این و آن فرستیم

یک وام لبت نداده باشیم

آنگه که هزار جان فرستیم

در قیمت لعل تو چه ارزد

ما ارچه هزار کان فرستیم

دندان مزد سگان کویت

بپذیری اگر روان فرستیم

این لاشهٔ تن کشیده در جل

برِ آخورْ پاسبان فرستیم

بس عذر کز آخور تو خواهیم

گر ابلق آسمان فرستیم

قصه به تو هر نفس نویسیم

قاصد به تو هر زمان فرستیم

دیده هم از آن توست بگذار

تا مرغ به آشیان فرستیم

خاقانی را هزار گنج است

یک یک به تو رایگان فرستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹دل به سودای بتان دربسته‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۰جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۱به صفت، عاشق جمال توایم
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۲امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۳طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۴ای جفت دل من از تو فردم
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۵خوش خوش از عشق تو جانی می‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.