پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴

ای جفت دل من از تو فردم

وی راحت جان ز تو به دردم

تا با دل و جان من تو جفتی

من از دل و جان خویش فردم

رنجی که من از پی تو دیدم

دردی که من از غم تو خوردم

بر کوه بیازمای یکبار

تا بشناسی که من چه کردم

من شاخ وفا و مردمی را

کی چون تو شکسته بیخ نردم

داو دل و جان نهم به عشقت

در ششدره اوفتاد نردم

ای سرو سهی که در فراقت

چون زرین نال زار و زردم

بیجاده اشارت در تو

رخسار چو کهربای زردم

با لشکر هجر تو همه سال

ز امید وصال در نبردم

با آتش و آب دیده و دل

گرد در تو چو باد گردم

بر رهگذر بلاست وصلت

در رهگذر بلا نبردم

عشق تو به جان خویش دادم

تا عمر به سر شود به دردم

خاقانی بیاموزد در عشق

بسیار خیال گرم و سردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۷دل را به غم تو باز بستیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸خیز تا رخت دل براندازیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰نزل عشقت جان شیرین آورم
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲در عشق ز تیغ و سر نیندیشم
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.