پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱

نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم

همچو جان بی‌سایه و چون سایه بی‌جان آمدم

چون سگان دوست هم پیش سگان کوی دوست

داغ بر رخ، طوق بر گردن خروشان آمدم

کوی او جان را شبستان بود زحمت برنتافت

سایه بر در ماند چون من در شبستان آمدم

آتش رخسار او دیدم سپند او شدم

بی‌من از من نعره سر برزد پشیمان آمدم

با چراغ آسان نشاید بر سر گنج آمدن

من چراغ آه چون بنشاندم آسان آمدم

سوزن مژگانش از دیبای رخسارش مرا

خلعتی نو دوخت کو را دوش مهمان آمدم

دوست جام میْ کشید و جرعه‌ها بر من فشاند

خاک او بودم سزای جرعه‌ها زآن آمدم

از حسودانش نیندیشم که دارم وصل او

باک غوغا کی برم چون خاص سلطان آمدم

شام‌گه زین سر نه عاشق، که‌آستان بوسی شدم

صبح‌دم زآن سر نه خاقانی، که خاقان آمدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۵تو را در دوستی رائی نمی‌بینم، نمی‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶دست از دو جهان کشیده خواهم
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۷ز باغت بجز بوی و رنگی نبینم
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۸ز باغ عافیت بوئی ندارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰دارم سر آنکه سر برآرم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.