پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰

دارم سر آنکه سر برآرم

خود را ز دو کون بر سر آرم

بر هامهٔ ره روان نهم پای

همت ز وجود برتر آرم

بر لاشهٔ عجز برنهم رخت

تا رخش قدر عنان درآرم

این دار خلافت پدر را

در زیر نگین مسخر آرم

وین هودج کبریای دل را

بر کوههٔ چرخ اخضر آرم

وین تاج و دواج یوسفی را

در مصر حقیقت اندر آرم

بی‌واسطهٔ خیال با دوست

خلوت کنم و دمی برآرم

در حجرهٔ خاص او فلک را

مانندهٔ حلقه بر در آرم

شب را ز برای زنده ماندن

تا نفخهٔ صور همبر آرم

گر پرده‌دری کند دمِ صبح

از دود دلش رفوگر آرم

در کعبهٔ شش جهت که عشق است

خاقانی را مجاور آرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲دلا رازت برون نتوان نهادن
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۳خرمی کان فلک دهد غم دان
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴برون از جهان تکیه جایی طلب کن
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵سوختم چون بوی برناید ز من
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای صبح مرا حدیث آن مه کن
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۷غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۸دلا با عشق پیمان تازه گردان
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۹رخش حسن ای جان شگرفی را به میدان درفکن
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.