پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲

دلا رازت برون نتوان نهادن

قدم در موج خون نتوان نهادن

بر اسب عمر هَرای جوانی است

بر او زین سرنگون نتوان نهادن

تو را هر دم غم صد ساله روزی است

ذخیره زین فزون نتوان نهادن

به کتف عمر میکش بار محنت

که بر دهر حرون نتوان نهادن

به نامت چون توان کرد ابلقی را

که داغش بر سرون نتوان نهادن

در این منزل رصد جهان می‌ستاند

گنه بر رهنمون نتوان نهادن

خراب است آن جهان که‌اول تو دیدی

اساسی نو کنون نتوان نهادن

به صد غم ریسمان جان گسسته است

غمی را پنبه چون نتوان نهادن

دلی کز جنس برکندی نگهدار

که بر ناجنس و دون نتوان نهادن

سرت خاقانیا در بیم راهی است

کز آنجا پی برون نتوان نهادن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۴برون از جهان تکیه جایی طلب کن
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۵سوختم چون بوی برناید ز من
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای صبح مرا حدیث آن مه کن
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۷غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۸دلا با عشق پیمان تازه گردان
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۹رخش حسن ای جان شگرفی را به میدان درفکن
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰دلم دردمند است باری برافکن
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۱آب و سنگم داد بر باد آتش سودای من
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.