پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۱

آب و سنگم داد بر باد آتش سودای من

از پری روئی مسلسل شد دل شیدای من

نیستم یارا که یارا گویم و یارب کنم

کآسمان ترسد بدَرَّد یارب و یارای من

دود آهم دوش بابِل را حبش کرده است از آنک

غارت هاروتیان شد زهرهٔ زهرای من

شب، زن هندوی و جانم جوجو اندر دست او

جو به جو می‌دید شب حال دل رسوای من

هر زن هندو که او را دانه بر دست افکنم

دانه‌زن، بیدانه بیند خرمن سودای من

چون ببارم اشک گرم، آتش زنم در عالمی

شعر خاقانی است گوئی اشک آتش‌زای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۳از عشق دوست بین که چه آمد به روی من
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۴ای باد بوی یوسف دلها به ما رسان
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶ای لعل تو پرده‌دار پروین
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷روی است به‌نام‌ایزد یا ماه تمام است آن
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸تا مرا سودای تو خالی نگرداند ز من
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰در یک سخن آن همه عتیبش بین
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.