پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۹

تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن

با انده او زشت است اندوه جهان خوردن

گر پای سگ کویش بر دیدهٔ ما آید

زین مرتبه بر دیده تشویر توان خوردن

در عشوهٔ وصل او عمری به کران آرم

گرچه ز خرد نبود زهری به گمان خوردن

آنجا که سنان باشد با کافر مژگانش

خوشتر ز شکر دانم بر سینه سنان خوردن

در راه وفای او شد شیفته خاقانی

هر روز قفای نو از دست زمان خوردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱شب من دام خورشید است گوئی زلف یار است این
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۲درد دل گویم از نهان بشنو
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۳آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۴تو چه دانی که از وفا چه نمودم به جای تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵سینه پُر آتشم چو میغ از تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۶شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۷گرچه جانی از نظر پنهان مشو
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸چه کرده‌ام بجای تو که نیستم سزای تو
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.