پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳

آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او

هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او

دل خاک آن خون خواره شد تا آب او یک‌باره شد

صیدی کزو آواره شد خاکش به است از خون او

از جور او خون شد دلم وز دست بیرون شد دلم

در کار او چون شد دلم چون کار کرد افسون او

کردم حسابش جو به جو در دستخون دیدم گرو

جوجو شد از غم نو به نو بی‌روی گندم‌گون او

پیرامن کویش به شب خصمان خاقانی طلب

هرجا که گنج است ای عجب ماری است پیرامون او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵سینه پُر آتشم چو میغ از تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷گرچه جانی از نظر پنهان مشو
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸چه کرده‌ام بجای تو که نیستم سزای تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹پشت پایی زد خرد را روی تو
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰در عشق داستانم و بر تو به نیم جو
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای تماشاگاه جان‌ها طرف لاله‌ستان تو
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.