پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۳

از عشق دوست بین که چه آمد به روی من

کز غم مرا بکشت و نیازرد موی من

از عشق یار روی ندارم که دم زنم

کز عشق روی او چه غم آمد به روی من

باری کبوترا تو ز من نامه‌ای ببر

نزدیک یار و پاسخش آور به سوی من

درد دلم ببین که دلم وصل جوی اوست

آه ای کبوتر از دل سیمرغ جوی من

زنهار تا به برج دگر کس بنگذری

برجت سرای من به و صحرات کوی من

گستاخ برمپر که مبادا که ناگهی

شاهین بود نشانده به راهت عدوی من

بر پای بندمت زر چهره که حاسدان

بی‌رنگ زر رها نکنندت به بوی من

خاقانی است جوجو در آرزوی او

او خود به نیم جو نکند آرزوی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶ای لعل تو پرده‌دار پروین
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷روی است به‌نام‌ایزد یا ماه تمام است آن
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸تا مرا سودای تو خالی نگرداند ز من
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰در یک سخن آن همه عتیبش بین
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱شب من دام خورشید است گوئی زلف یار است این
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲درد دل گویم از نهان بشنو
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.