پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۲

ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من

گر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من

من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرم

پشت پای خویش بیند تا نبیند روی من

رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی

خون من خورد و ندید از دوستی در روی من

بس که از زاری زبانم موی و مویم شد زبان

کو مرا کشت و نیازرد از برون یک موی من

ترک بلغاری است قاقُم عارض و قُندُز مژه

من که باشم تا کمان او کشد بازوی من

تا ز دستم رفت و هم‌زانوی نااهلان نشست

شد کبود از شانهٔ دست آینهٔ زانوی من

بوی وصلش آرزو می‌کردم او دریافت گفت

از سگان کیست خاقانی که یابد بوی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۴ای باد بوی یوسف دلها به ما رسان
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۵بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۶ای لعل تو پرده‌دار پروین
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷روی است به‌نام‌ایزد یا ماه تمام است آن
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۸تا مرا سودای تو خالی نگرداند ز من
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۰در یک سخن آن همه عتیبش بین
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱شب من دام خورشید است گوئی زلف یار است این
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.