پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶

ای لعل تو پرده‌دار پروین

وای زلف تو سایبان نسرین

چشم تو ز نیم زهر غمزه

خون کرد هزار جان شیرین

صد عیسی دردمند را بیش

در سایهٔ زلف کرده بالین

از چشم بد ایمنی که دارد

دندان و لب تو شکل یاسین

آهسته‌تر ای سوار چالاک

بر دیدهٔ ما متاز چندین

حقی که نه از وفاست بگذار

راهی که نه از صفاست مگزین

آن کز تف عشق توست در تب

جویان ز لب تو مهر تسکین

هر ذره که بر تو می‌فشاند

لطفی بکن ای نگار برچین

خاقانی را از آن خود دان

نیک و بد او از آن خود بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸تا مرا سودای تو خالی نگرداند ز من
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰در یک سخن آن همه عتیبش بین
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱شب من دام خورشید است گوئی زلف یار است این
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲درد دل گویم از نهان بشنو
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۴تو چه دانی که از وفا چه نمودم به جای تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵سینه پُر آتشم چو میغ از تو
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.