پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷

روی است به‌نام‌ایزد یا ماه تمام است آن

زلف است تعالی‌الله یا تافته دام است آن

هر سال بدان آید خورشید به جوزا در

تا با کمر از پیشت گویند غلام است آن

در عهد تو زیبائی چیزی است که خاص است این

در عشق تو رسوائی کاری است که عام است آن

جانی که تو را شاید بر خلق فرو ناید

چیزی که تو را باید بر خلق حرام است آن

گفتم که به صبر از تو هم پخته شود کارم

امروز یقینم شد که‌اندیشهٔ خام است آن

من بستهٔ دام تو، سرمست مدام تو

آوخ که چه دام است این یارب چه مدام است آن

شب‌های فراقت را صبحی که پدید آید

با بیم رقیبانت هم اول شام است آن

یک جام نخستِ تو بربود مرا از من

از جام دوم کم کن نیمی که تمام است آن

بی‌لام سر زلفت نون است قد چاکر

ای ماه چه نون است این یا نیز چه لام است آن

گفتی که چو خاقانی عشاق بسی دارم

صادقتر ازو عاشق بنمای کدام است آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰در یک سخن آن همه عتیبش بین
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱شب من دام خورشید است گوئی زلف یار است این
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲درد دل گویم از نهان بشنو
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴تو چه دانی که از وفا چه نمودم به جای تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵سینه پُر آتشم چو میغ از تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.