پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹

طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم

ناتوان مورم و خود کی به سلیمان برسم

خضر لب تشنه در این بادیه سرگردان داشت

راه ننمود که بر چشمهٔ حیوان برسم

شب تار و ره دور و خطر مدعیان

تا در دوست ندانم به چه عنوان برسم

عوض شکوه کنم شکر چو یوسف اظهار

من به دولت اگر از سیلی اخوان برسم

بلبلان! خوبی صیاد بیان خواهم کرد

اگر این بار سلامت به گلستان برسم

قطرهٔ اشکم و اما ز فراوانی ضعف

طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم

در شهادتگه عشق است رسیدن مشکل

خاقنی راه چنان نیست که آسان برسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۱از گلستان وصل نسیمی شنیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲دلا رازت برون نتوان نهادن
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳خرمی کان فلک دهد غم دان
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴برون از جهان تکیه جایی طلب کن
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵سوختم چون بوی برناید ز من
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای صبح مرا حدیث آن مه کن
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۷غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۸دلا با عشق پیمان تازه گردان
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.