پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸

ز باغ عافیت بوئی ندارم

که دل گم گشت و دل‌جویی ندارم

بنالم کآرزوبخشی ندیدم

بگریم کآشنارویی ندارم

برانم بازوی خون از رگ چشم

که با غم زور بازویی ندارم

فلک پل بر دلم خواهد شکستن

کز آب عافیت جویی ندارم

بسازم مجلسی از سایهٔ خویش

که آنجا مجلس آشویی ندارم

چه پویم بر پی مردان عالم

کز آن سر مرحباگویی ندارم

بهر مویی مرا واخواست از کیست

که اینجا محرم مویی ندارم

گر از حلوای هر خوان بی‌نصیبم

نه سکبای هر ابرویی ندارم

در این عالم که آب روی من رفت

بدان عالم شدن رویی ندارم

من آن زن فعلم از حیض خجالت

که بکری دارم و شویی ندارم

نه خاقانی من است و من نه اویم

که تاب درد چون اویی ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰دارم سر آنکه سر برآرم
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱از گلستان وصل نسیمی شنیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲دلا رازت برون نتوان نهادن
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳خرمی کان فلک دهد غم دان
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴برون از جهان تکیه جایی طلب کن
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵سوختم چون بوی برناید ز من
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای صبح مرا حدیث آن مه کن
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.