پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷

ز باغت بجز بوی و رنگی نبینم

خود آن بوی را هم درنگی نبینم

زهی هم تو هم عشق تو باد و آتش

که خود در شما آب و سنگی نبینم

چه دریاست عشقت که هرچند در وی

صدف جویم الا نهنگی نبینم

همه خلق در بند بینم پس آخر

به همت یک آزاد رنگی نبینم

چو خاقانی از بهر صید دل خود

به از تیر مژگان خدنگی نبینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰دارم سر آنکه سر برآرم
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱از گلستان وصل نسیمی شنیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲دلا رازت برون نتوان نهادن
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳خرمی کان فلک دهد غم دان
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴برون از جهان تکیه جایی طلب کن
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵سوختم چون بوی برناید ز من
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶ای صبح مرا حدیث آن مه کن
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.