پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶

دست از دو جهان کشیده خواهم

یک اهل به جان خریده خواهم

گوئی که رَسَم به اهل رنگی

از طالع بررسیده خواهم

جُستم دل آشنا و تا حشر

گر جویم هم ندیده خواهم

نوشی به یقین نماند لیکن

زهری به گمان چشیده خواهم

تا خوش نفسی به دست نارم

بی‌پای به سر دویده خواهم

از ناوک صبح بهر روزی

صد جوشن شب دریده خواهم

تا گوهری در کنار ناید

چون بحر نیارمیده خواهم

از روزن هر دلی چو خورشید

هر لحظه فرو خزیده خواهم

گر سایهٔ دوستی ببینم

چون سایه ز خود رمیده خواهم

بس مار گزیدهٔ وجودم

هم غار عدم گزیده خواهم

چون تشنه شوم به رشتهٔ جان

آبی ز جگر کشیده خواهم

چشمم می لعل راوَق افشاند

دانست که میِ ندیده خواهم

هم زهر دهد چو شاخ سنبل

گر نیشکری گزیده خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸ز باغ عافیت بوئی ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰دارم سر آنکه سر برآرم
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱از گلستان وصل نسیمی شنیده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲دلا رازت برون نتوان نهادن
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳خرمی کان فلک دهد غم دان
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴برون از جهان تکیه جایی طلب کن
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵سوختم چون بوی برناید ز من
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.