پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳

ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ایم

که‌اندر طریق عشق تو گرم اوفتاده‌ایم

ما رطل‌های دُرد تو زآن درکشیده‌ایم

کز رمزهای دَرد تو سری گشاده‌ایم

گفتی که دل بداده و فارغ نشسته‌ای

اینک برای دادن جان ایستاده‌ایم

ما آستین ناز تو از دست کی دهیم

چون دامن نیاز به دست تو داده‌ایم

تا هم‌قدم شدیم سگ پاسبانت را

از فرق فرقدین قدم برنهاده‌ایم

کس را چه دست بر ما گر عاشق توایم

مولای کس نه‌ایم که آزاد زاده‌ایم

ما هم به باده همدم خاقانییم و بس

کو راه باده‌خانه، که جویای باده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵تو را در دوستی رائی نمی‌بینم، نمی‌بینم
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶دست از دو جهان کشیده خواهم
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷ز باغت بجز بوی و رنگی نبینم
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸ز باغ عافیت بوئی ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰دارم سر آنکه سر برآرم
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱از گلستان وصل نسیمی شنیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲دلا رازت برون نتوان نهادن
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.