پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷

دل را به غم تو باز بستیم

جان را کمر نیاز بستیم

تن کو سگ توست هم به کویت

بر شاخ گلش به ناز بستیم

از دل به دلت رسول کردیم

وز دیده زبان راز بستیم

دیدیم رخت که قبلهٔ ماست

زآنسو که توئی نماز بستیم

خونین تُتُق از پی خیالت

بر چشم خیال باز بستیم

بر بوی خیال زود سِیْرت

خوابِ شبِ دیر یاز بستیم

جان از پی گرد موکب تو

بر شه ره ترکتاز بستیم

مرغی که کبوتر هوائی است

بر گوشهٔ دام باز بستیم

جوری که ز غمزهٔ تو دیدیم

بر عالم کینه ساز بستیم

خاقانی‌وار لاشهٔ عمر

بر آخور حرص و آز بستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰نزل عشقت جان شیرین آورم
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲در عشق ز تیغ و سر نیندیشم
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵تو را در دوستی رائی نمی‌بینم، نمی‌بینم
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶دست از دو جهان کشیده خواهم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.