پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲

امروز دو هفته است که روی تو ندیدم

و آن ماه دو هفت از خم موی تو ندیدم

ماه منی و عید من و من مه عیدی

زان روی ندیدم که به روی تو ندیدم

چون بوی تو دیدم نفس صبح و ز غیرت

در آینهٔ صبح به بوی تو ندیدم

تن غرقهٔ خون رفتم و دل تشنهٔ امید

کز آب وفا قطره به جوی تو ندیدم

سگ‌جان شدم از بس ستم عالم سگ‌دل

روزی نظری از سگ کوی تو ندیدم

با درد فراق تو، به جان می‌زنم الحق

درمان ز که جویم که ز خوی تو ندیدم

بر هیچ در صومعه‌ای برنگذشتم

کانجا چو خودی در تک و پوی تو ندیدم

پای طلبم سست شد از سخت دویدن

هر سو که شدم راه به سوی تو ندیدم

خاقانی اگر بیهده گفت از سرِ مستی

مستی به ازو بیهده گوی تو ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۴ای جفت دل من از تو فردم
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵خوش خوش از عشق تو جانی می‌کنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۶من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۷دل را به غم تو باز بستیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۸خیز تا رخت دل براندازیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۹یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰نزل عشقت جان شیرین آورم
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.