پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۱

به صفت، عاشق جمال توایم

به خبر، فتنهٔ خیال توایم

خام‌پندارِ سوخته جگران

در هوسِ پختنِ وصال توایم

چه عجب گر ز وصل محرومیم

ما کجا محرم جمال توایم

غرقهٔ عشق و تشنهٔ وصلیم

که آرزومند زلف و خال توایم

رد مکن خشک جان من بپذیر

که برآورد خشک سال توایم

جای تو در دل شکستهٔ ماست

که تو ریحان و ما سفال توایم

از پی خدمت پدید آئیم

که تو عیدی و ما هلال توایم

به سلامیت درد سر ندهیم

زان که ترسنده از ملال توایم

همه تن چشم و سوی تو نگران

کعبتین‌وار دستمال توایم

گفت خاقانی ارچه هیچ کسیم

خاری از گلبن کمال توایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۳طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۴ای جفت دل من از تو فردم
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵خوش خوش از عشق تو جانی می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۶من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۷دل را به غم تو باز بستیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۸خیز تا رخت دل براندازیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰نزل عشقت جان شیرین آورم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.