پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰

جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم

وز راه هوای تو گذشتن نتوانم

درجان من اندیشهٔ تو آتشی افکند

کانرا به دو صد طوفان کشتن نتوانم

صد رنگ بیامیزم چه سود که در تو

مهری که نبوده است سرشتن نتوانم

تا بودم بر قاعدهٔ مهر تو بودم

تا باشم ازین قاعده گشتن نتوانم

چون نامه نویسم به تو از درد دل خویش

جان تو که از ضعف نوشتن نتوانم

حال دل خاقانی اگر شرح پذیرد

حقا که به صد نامه نوشتن نتوانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۲امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۳طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۴ای جفت دل من از تو فردم
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵خوش خوش از عشق تو جانی می‌کنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۶من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۷دل را به غم تو باز بستیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۸خیز تا رخت دل براندازیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۹یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.