پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۸

دیده در کار لب و خالش کنم

پیشکش هم جان و هم مالش کنم

کعبهٔ جان او و عید دل هم اوست

جان و دل قربان همه سالش کنم

چون مرا از راه کعبه است این فتوح

بس طواف شکر که‌امسالش کنم

ماه من که‌اشتر سوار آید به راه

دیده سقا، سینه حمالش کنم

ناقه‌ را چون ماه بر کوهان بود

نام چرخ مشتری فالش کنم

ناقه‌ای کو پای بر یالش نهد

بوسه‌گه هم پای و هم یالش کنم

گه مهار از رشتهٔ جان سازمش

گه زر رخسار خلخالش کنم

گر دلم سوزد سموم بادیه

بس مفرح کز لب و خالش کنم

کمترین هندوی او خاقانی است

گر پذیرد نام مثقالش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۰جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱به صفت، عاشق جمال توایم
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۲امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۳طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۴ای جفت دل من از تو فردم
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵خوش خوش از عشق تو جانی می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷دل را به غم تو باز بستیم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.