پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳

گفتم به ری مراد دل آسان برآورم

ز آنجا سفر به خاک خراسان برآورم

در ره دمی به تربت بسطام برزنم

وز طوس و روضه آرزوی جان برآورم

ری دیده پس به خاک خراسان رسم چنانک

حج کرده عمره بر اثر آن برآورم

از اوج آسمان به سر سدره بگذرم

وز سدره سر به گلشن رضوان برآورم

ایزد نخواست آنچه دلم خواست لاجرم

هر لحظه آهی از دل سوزان برآورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶گر رحم کنی جانا جان بر سرت افشانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷ما پیشکش تو جان فرستیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۸دیده در کار لب و خالش کنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹دل به سودای بتان دربسته‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۰جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱به صفت، عاشق جمال توایم
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۲امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.