پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۲

به میدان وفا یارم چنان آمد که من خواهم

ز دیوان هوا کارم چنان آمد که من خواهم

ز دفتر فال امیدم چنان آمد که من جستم

ز قرعه نقش پندارم چنان آمد که من خواهم

مرا یاران سپاس ایزد کنند امروز کز طالع

به نام ایزد دل و یارم چنان آمد که من خواهم

چه نقش است این که طالع بست تا بر جامهٔ عمرم

طرازی کار زو دارم چنان آمد که من خواهم

چه دام است این که بخت افکند کان آهوی شیر افکن

به یک‌ دم صید گفتارم چنان آمد که من خواهم

مرا بر کعبتین دل سه شش نقش آمد از وصلش

زهی نقشی که این بارم چنان آمد که من خواهم

دلا سر بر زمین دار و کُله بر آسمان افشان

که آن ماه کُله‌دارم چنان آمد که من خواهم

به باران مژه در ابر می‌جستم وصالش را

کنون ناجسته دربارم چنان آمد که من خواهم

چه عذر آرم که بگشایم زبان بسته چون بلبل

که آن گل‌برگ بی‌خارم چنان آمد که من خواهم

از آن روی جهان دارد که چون عیسی است جان پرور

دوای جان بیمارم چنان آمد که من خواهم

صبوحی ساز خاقانی و کار آب کن یعنی

که آب کار بازارم چنان آمد که من خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۴مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۵چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶گر رحم کنی جانا جان بر سرت افشانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۷ما پیشکش تو جان فرستیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۸دیده در کار لب و خالش کنم
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۹دل به سودای بتان دربسته‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۰جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۱به صفت، عاشق جمال توایم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.