پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹

از تفّ دل، آتشین دهانم

زآن نام تو بر زبان نرانم

ترسم که چو صبر از غم تو

نام تو بسوزد از زبانم

فریاد کز آتش دل من

فریاد بسوخت در دهانم

بالای سر ایستاد روزم

در پستی غم فتاد جانم

مشتی خاکم سبکتر از باد

هم کشتی آهن گرانم

گر آهن نیستی تف آه

با خود بَرَدی بر آسمانم

چون ریم‌آهن ز بند آهن

پالودهٔ سوخته روانم

لب‌تشنه‌ترم ز سگ گزیده

از دست کس آب چون ستانم

وز کوی کس آب چون توان خواست

کآتش ندهند رایگانم

دور از تو ز بی‌تنی که هستم

چون وصل تو هست بی‌نشانم

مجهول کسی نیَم، شناسند

من شاعر صاحب القرانم

از من اثری نماند ماناک

خاقانی دیگرم، نه آنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۲به میدان وفا یارم چنان آمد که من خواهم
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳گفتم به ری مراد دل آسان برآورم
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶گر رحم کنی جانا جان بر سرت افشانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷ما پیشکش تو جان فرستیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸دیده در کار لب و خالش کنم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.