پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸

نام تو چون بر زبان می‌آیدم

آب حیوان در دهان می‌آیدم

تا لب من خاک‌بوس کوی توست

هر دم از لب بوی جان می‌آیدم

گر قدم بر آسمانم پیش تو

فرق سر بر آستان می‌آیدم

تا همایم خوانده‌ای در کام دل

هر نواله استخوان می‌آیدم

وارهان زین دام‌گاه غم مرا

کآرزوی آشیان می‌آیدم

مایه عشق توست چون او حاصل است

شاید ار عمری زیان می‌آیدم

در صف عشاق خاقانی منم

که‌اسب معنی زیر ران می‌آیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۲به میدان وفا یارم چنان آمد که من خواهم
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳گفتم به ری مراد دل آسان برآورم
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۴مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶گر رحم کنی جانا جان بر سرت افشانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷ما پیشکش تو جان فرستیم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.