پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند

آخر به خون دوستان، آلوده دستان می‌کند

هی خم به گیسو می‌دهد، هی چین به ابرو می‌نهد

هی دل به یغما می‌برد، هی غارت جان می‌کند

از چین زلف چون زره، آن دم که بگشاید گره

شکل هزاران دایره، بر مه نمایان می‌کند

از نیروی سرپنجه‌اش، دل‌ها سراسر رنجه‌اش

ویژه دلم، کآشفته‌اش از زلف پیچان می‌کند

با آن که دل شد زآن او، سر سود بر فرمان او

با وی کند مژگان او، کاری که پیکان می‌کند

وه کز غرور دلبری وز غایت افسونگری

سرداری و سرلشکری با زلف و مژگان می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
  2. شمارهٔ ۹۵خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
  3. شمارهٔ ۹۶مرا ز دست تو دانی،‌ چها بسر گذرد
  4. شمارهٔ ۹۷شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
  5. شمارهٔ ۹۸از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر
  6. شمارهٔ ۹۹تهی شد کاسه از می، کیسه از زر
  7. شمارهٔ ۱۰۰ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیار
  8. شمارهٔ ۱۰۱نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.