پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد

دلی دارم به غم توأم که در آدم نمی‌گنجد

ز مرهم‌ها، جراحت‌ها، پذیرند التیام آخر

مرا جان‌سوز زخمی، کاندر او مرهم نمی‌گنجد

الهی ای غم دلبر، فزون گردی به دل گرچه،

مرا هرگز ز دلتنگی به دل جز غم نمی‌گنجد

دهانت قطره و در سینه‌ام دل، لجه‌ای پرخون

عجب دارم چرا کان قطره اندر یم نمی‌گنجد

به دریا کی توانم داد جا سیل سرشکم را

بوّد پیدا بر دانا، که یم در یم نمی‌گنجد

برون افتاد افسر، طفل فکر بکرت از پرده

که عیسی تا ابد در دامن مریم نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند
  2. شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
  3. شمارهٔ ۹۵خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
  4. شمارهٔ ۹۶مرا ز دست تو دانی،‌ چها بسر گذرد
  5. شمارهٔ ۹۷شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
  6. شمارهٔ ۹۸از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر
  7. شمارهٔ ۹۹تهی شد کاسه از می، کیسه از زر
  8. شمارهٔ ۱۰۰ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیار
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.