پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند

دانند که عشاق چه صاحبنظرانند

در کوی محبّت چه عجب مرحله سنجند

در بحر حقیقت چه گرامی گهرانند

کاش آن مه خورشید نشان چهره نمودی

کاین خاک نشینان به رهش منتظرانند

تنها نه منم از پی او بی خبر از خویش

برّی است که تن ها ز پیش بی خبرانند

نی جامه که بر تن به عوض دست بدرند

آنجا که مجانین غمت جامه درانند

غوغای خلایق همه دانی سبب از چیست

بر عشق من و حُسن تو افسوس خورانند

دی افسرش از گفته سعدی همه دم گفت

«شوخی مکن ای دوست که صاحبنظرانند»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
  2. شمارهٔ ۹۸از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر
  3. شمارهٔ ۹۹تهی شد کاسه از می، کیسه از زر
  4. شمارهٔ ۱۰۰ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیار
  5. شمارهٔ ۱۰۱نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر
  6. شمارهٔ ۱۰۲کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار
  7. شمارهٔ ۱۰۳ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر
  8. شمارهٔ ۱۰۴ای ز ماه طلعتت خورشید تابان شرمسار
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.