پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

ای ز ماه طلعتت خورشید تابان شرمسار

وز عبیر طرّه ات مشک تتاری یادگار

چیست شهد جان مشتاق، آن دو لعل شکرین

چیست تار عمر عاشق، آن دو زلف تابدار

صبح و شام از ساحت گیتی گریزد در عدم

پرده برداری اگر روزی از آن زلف و عذار

چیست پنهان در کمانت، ای کمان ابرو که صید

می خورد تیر تو را چون سبزه اندر مرغزار

خون گره در ناف آهوی ختایی شد زرشک

تا به صحرای ختا، بردت صبا بویی ز تار

خواهمت روزی چو جان اندر کنار خویشتن،

همچو بادام دو مغز اندر یکی جلد استوار

نار در مار آوری پنهان ز هر آئین و کیش

مار بر نار افکنی پیدا ز هر رسم و شعار

در بهار ار نغمه سنج آمد هزار اندر چمن

افسر، اندر گلشن تو نغمه‌ها زد چون هزار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶ای که صد دل به یکی حلقه زلفت زنجیر
  2. شمارهٔ ۱۰۷ای پناه هر فقیر و هر اسیر
  3. شمارهٔ ۱۰۸چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور
  4. شمارهٔ ۱۰۹ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور
  5. شمارهٔ ۱۱۰ساقی بیار باده که آمد بهار باز
  6. شمارهٔ ۱۱۱پرورده نهان به مشک و کافور
  7. شمارهٔ ۱۱۲جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،
  8. شمارهٔ ۱۱۳در کشورم کشید سپه پادشاه باز
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.