پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

ای پناه هر فقیر و هر اسیر

من ز پا افتاده‌ام دستم بگیر

نه همین زنجیر ما زلف تو شد

هر خمش زندان جان صد اسیر

از دو زلفت روزگارم چون شب است

وز دو لعلت ارغوانم چون زریر

چون رخت ماهی ندیده تاکنون

چشم عالم بین مام چرخ پیر

جستجوی دل ز زلفت می کنم

من نه تنها، بلکه هر برنا و پیر

بود در زلف تو و گم شد دلم

بعد عمری جستمش از نوک تیر

گر به خاکم بگذری بعد از هلاک

چون نیم در استخوان افتد نفیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور
  2. شمارهٔ ۱۱۰ساقی بیار باده که آمد بهار باز
  3. شمارهٔ ۱۱۱پرورده نهان به مشک و کافور
  4. شمارهٔ ۱۱۲جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،
  5. شمارهٔ ۱۱۳در کشورم کشید سپه پادشاه باز
  6. شمارهٔ ۱۱۴تا هست در تن من افسرده جان نفس،
  7. شمارهٔ ۱۱۵پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس
  8. شمارهٔ ۱۱۶بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.