پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور

غم ما شیفتگان آوردت عیش و سرور

این همه گام که از کبر گذاری به زمین

هیچ دانی که بود دیده ما فرش عبور

چه غم ار ز آن که کند، بر تو نظر کوته بین

دیده مرغ شب از دیدن مهر آمده کور

چیست وقتی که بخواهم غم عشقت دم مرگ،

چیست روزی که ببینم مه رویت شب گور

غم و شادی همه یکسان بنماید در عشق

خود تفاوت نبود با غم دل ماتم و سور

افسرا، گر ننهد پا بسرت دوست، مرنج

که سلیمان ننهد تاج شهی بر سر مور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱پرورده نهان به مشک و کافور
  2. شمارهٔ ۱۱۲جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،
  3. شمارهٔ ۱۱۳در کشورم کشید سپه پادشاه باز
  4. شمارهٔ ۱۱۴تا هست در تن من افسرده جان نفس،
  5. شمارهٔ ۱۱۵پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس
  6. شمارهٔ ۱۱۶بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
  7. شمارهٔ ۱۱۷کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش
  8. شمارهٔ ۱۱۸هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.