پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش

پرستاری که این باشد چه باشد حال بیمارش

نمی آرد کس این بیمار را تاب پرستاری

که با صد ناتوانی جان من آمد پرستارش

من آن مرغم که چشم باغبان از بهر پاس گل،

شررها می زند در آشیان هر روز صد بارش

بسی حیرانم از این باغ و از این سرو و از این گل

که آمد در نوا یکسان تذرو و بلبل و سارش

از آن ترسم که سوزد در گلستان ریشه گلبن

از این سان مرغ جانم گر شرر ریزد ز منقارش

دلم در گلشنت آن آتشین مرغ است خوش الحان

که چون پروانه سوزد بلبل از آزرم گفتارش

چنان پا می نهم از حسرت صیاد در صحرا

که چون مژگان برون آید ز چشمم ناوک خارش

چنان مرغ دلم در دام غم مستانه می‌نالد

که هر کو بشنود دیگر نخواهی دید هشیارش

دلی کز نوک تیر عشق مجروح است چون افسر

توان دانست حال زخم دل از چشم خونبارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش
  2. شمارهٔ ۱۱۹وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش
  3. شمارهٔ ۱۲۰آن که قرار ما بود قصه آشنائیش
  4. شمارهٔ ۱۲۱آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  5. شمارهٔ ۱۲۲روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش
  6. شمارهٔ ۱۲۳هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
  7. شمارهٔ ۱۲۴آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
  8. شمارهٔ ۱۲۵آن که در دیده بینای من آمد جایش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.