پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش

لاله و داغ آتشین، سنبل و بیقراریش

سرو سهی به بوستان یاد قد تو می‌کند

هر نفسی که می‌زند دم ز نوا قناریش

سنبل بی قرار تو می ببرد قرار من

تا ز نسیم بشنوم قصه بیقراریش

در چمن و در انجمن جمله بود ز عشق تو،

بلبل و بیقراریش، عاشق و دلفکاریش

از غم و شادی جهان گوشه گزیده ایم ما

گل رخ و بی وفایی اش، دلبر و غمگساریش

گر بزنی تو بر جگر، تیر هلاکم ای پسر،

زخم تو را بود سپر، سینه و زخم کاریش

دوش همی به عشوه ها، گفت بنال افسرا،

بلبل مست شد کجا زمزمه اختیاریش؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  2. شمارهٔ ۱۲۲روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش
  3. شمارهٔ ۱۲۳هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
  4. شمارهٔ ۱۲۴آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
  5. شمارهٔ ۱۲۵آن که در دیده بینای من آمد جایش
  6. شمارهٔ ۱۲۶بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
  7. شمارهٔ ۱۲۷دارم هوای آن که روم در دیار خویش
  8. شمارهٔ ۱۲۸آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.