پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش

روشن کنم چو شعله شمع استخوان خویش

گر خون دل ز دیده بریزم بدین نمط

گلشن کنم ز لاله کنار و میان خویش

گر لخت لخت شد جگر و پاره پاره دل

با مدعی نگویم راز نهان خویش

چون بحر در خروشم و چون باده ام به جوش

مهر خموشی ار زده ام بر دهان خویش

خاموشیم بود سبب کام مدعی،

از کام بهتر آن که برآرم زبان خویش

بحریم و آتشیم، خروشان و سرکشیم

وز کف نمی دهیم در این ره توان خویش

تا آن که یار جان و دل از ما کند قبول

افسر، گرفته بر کف دست ارمغان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰چشمه حیوان بر ارباب هوش
  2. شمارهٔ ۱۳۱بر دوش فکند زلف را دوش
  3. شمارهٔ ۱۳۲دوش دیدم بر در میخانه پیر می‌فروش
  4. شمارهٔ ۱۳۳خوشا سودای عشق و روزگارش
  5. شمارهٔ ۱۳۴ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق
  6. شمارهٔ ۱۳۵ای ماه پریچهر مطبوع خصایل
  7. شمارهٔ ۱۳۶ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
  8. شمارهٔ ۱۳۷ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.