پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

خوشا سودای عشق و روزگارش

وز آن خوش تر به جان ما شرارش

دلم در زلف او عمری اسیر است

من آشفته سامان یادگارش

توانم برد چشم ناتوانش

قرارم برد زلف بی قرارش

مسلمانان ز عشق روی خوبان

دلی دارم، ندارم اختیارش

بنام ایزد مرا باشد نگاری،

که مانی شرمسار است از نگارش

نمی دانم چه باغست این محبت

که برق آرد به جان گل شرارش

در آن وادی که عشق آید به جولان

جهان تسخیر یک چابک‌سوارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵ای ماه پریچهر مطبوع خصایل
  2. شمارهٔ ۱۳۶ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
  3. شمارهٔ ۱۳۷ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
  4. شمارهٔ ۱۳۸تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
  5. شمارهٔ ۱۳۹مرحبا ای برید باد شمال
  6. شمارهٔ ۱۴۰حالت چشم تو و قصه بیماری دل
  7. شمارهٔ ۱۴۱که می‌گوید که من دلبر ندارم
  8. شمارهٔ ۱۴۲من که سودا زده روی توام
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.