پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل

دردا که صید ما را صیاد کشت غافل

افسوس، کان جفاجو، از ما نمی ستاند

هرگز بهای بوسی جان و تن و سر و دل

ما را به خاک کویش جان دادن است آسان

وز دست جور عشقش جان بردن است مشکل

گر استخوان شکافند بیرون نمی توان کرد

ما را که آب مهرش بسرشته اند در گل

قندیل و شمع ما را پرتو فرو نشاند

در بزم اگر درآید ماهی بدین شمایل

عمری بود که افسر، با درد عشق یار است

کی می توان از این بحر کشتی برد به ساحل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰حالت چشم تو و قصه بیماری دل
  2. شمارهٔ ۱۴۱که می‌گوید که من دلبر ندارم
  3. شمارهٔ ۱۴۲من که سودا زده روی توام
  4. شمارهٔ ۱۴۳ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
  5. شمارهٔ ۱۴۴یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم
  6. شمارهٔ ۱۴۵یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
  7. شمارهٔ ۱۴۶چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
  8. شمارهٔ ۱۴۷چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.