پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم

روز روشن از پی شام سیاهی داشتیم

با خیال روی چون آینه و لعل لبت

سوز و ساز و صبر و تاب و اشک و آهی داشتیم

آفتابا، تا رخت طالع نگشت از شام زلف،

در میان ماه و رویت اشتباهی داشتیم

می نبودیم این چنین تاریک بخت و تیره روز

ما و دل گاهی که از زلفت پناهی داشتیم

روزگاری ما و ساقی با دو جزع خون فشان،

در قدح از حسرت لعلت نگاهی داشتیم

تا زر و سیمی به کف بود و لب ساقی به کام

گاهگاهی بر در میخانه راهی داشتیم

کاش می گفتی به ما، آن دم که می کشتی ز کین

گر به شرع عشق جز عصمت گناهی داشتیم

تا که البرز غمت در سینه جا دادیم ما،

از کرامت کوه را در پر کاهی داشتیم

ای کمان ابرو، خوش‌ آن روزی که در نخجیرگاه

سینه را آماج تیرت گاهگاهی داشتیم

ترک چشمت کرده ما را در صف مژگان دچار

ورنه کی پرخاش و کین ما با سپاهی داشتیم

کشور ما کی خراب از لشکر بیگانه شد

ما گدایان افسرا، گر دادخواهی داشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
  2. شمارهٔ ۱۴۷چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
  3. شمارهٔ ۱۴۸وقت آن است که از خانه به میخانه روم
  4. شمارهٔ ۱۴۹عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
  5. شمارهٔ ۱۵۰تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام
  6. شمارهٔ ۱۵۱غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
  7. شمارهٔ ۱۵۲تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم
  8. شمارهٔ ۱۵۳به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.